شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
196
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ملابست امور شهريارى مردانه ، بر سرير سرورى و اريكهء خسروى جاى دهد . يكشب از آن زمان كه فلك طره رواح * برتافت تا به روشنى غره صباح بر مهاد انديشه ، حليف فلك دوار و سمير اختر سيار بود و به الماس فكرت ، جواهر انفاس مىسفت و اين ابيات « 1 » كه از منظومات مؤلف كتاب است مىگفت : به مَلِك باغِ مُلك با نور « 2 » است * بى مَلِك چشمِ مُلك بىنور است كشورى را كه نيست سلطانى * به حقيقت تنى است بىجانى لابدّ لهذا الجمع العظيم و الامر الجسيم من ملك يتسنّم سرير الملك حتّى ينظر فى دقايق الامور و يكون جنابه موئلا للجمهور * 16 پس شجرهء كه دستور آل فريدون بود و ايشان را در كليات « 3 » مصالح پادشاهى رجوع به اوامر و نواهى آن كردندى و معقول و منقول آن را به مثابت وحى منزل و معجزهء نبى مرسل شمردندى ، در نظر آورد و تعداد اسامى احداث قوم و نوخواستگان قبيله مىكرد و مىگفت : جهان را نباشد ز خسرو گزير * شهى كو سزاوار تاج و سرير كرا بنده باشيم و گردن نهيم * كرا تاج و ديهيم و افسر دهيم ز نورستگان برشمردند بيست * كز اينها به شاهى برازنده كيست تو گويى يكى هاتف غيبدان * به دو گفت كاى نامور پهلوان ز تخم فريدون فرّخ زو است * كه شايستهء تاج و تخت نو است از آن فكر و انديشه چون گشت باز * مهان را طلب كرد و بگشاد راز كه از راه « 4 » عقل و ز روى خرد * زُو است آنكه از خسروى برخورد شما را اگر هست رايى دگر * ببايد زدن نيك باشد اگر سران جمله گفتند ، شايسته اوست * كه عهدش درست است و خويش نكوست
--> ( 1 ) - ج : + مناسب احوال . ( 2 ) - ج : معمور . ( 3 ) - ج : كليه . ( 4 ) - ب و ج : روى .